|
درحسرت رویا گنجشک پر ، تقدیر پر ، رویا سه نقطه ... !!!
| ||||
|
دیگر دلیلی ندارد از من بگیری خودت را راحت کن ای شاه بانو از سر به زیری خودت را! من هم شبیه دل تو احساس خوبی ندارم ابری ترین آسمانم وقتی نباشی کنارم راضی نشو غم نشانی از رد پایت بگیرد آینده را جستجو کن شاید دعایت بگیرد! تنهایم و مطمئنم ، تنهاتر از من توئی تو از گونه های تو پیداست ، دریاتر از من توئی تو دریا! کمی باورم کن ، من هم شبیه تو سردم هر ساحلی را برای دیدار آماده کردم! ** ** ** راحت کن ای شاه بانو از سر به زیری خودت را دیگر دلیلی ندارد از من بگیری خودت را [ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ 22:26 ] [ غریب آشنا ... ]
سلام بعد از این همه دوری و فراق !!! بالاخره بعد از مدتها اومدم به همراه تصاویر پشت صحنه و گوشه هایی از فیلم جدیدم "" بهترین انشا "" ... منتظر حضور و نظرتونم ...
توجه توجه : ** این فیلم پس از ساخت سری دومش ( که در حال حاضر در مرحله پیش تولیده) به بازار عرضه میشه . **دوستان نزدیک میتونن این فیلم و از بنده دریافت کنن!!! ادامه مطلب [ شنبه دوازدهم شهریور 1390 ] [ 23:35 ] [ غریب آشنا ... ]
با سلام و عرض ادب خدمت دوستان خوب و عزیزی که به نوعی از لطفشون بهره مندم! ** چه اونائیکه گه گداری با نظرات خوبشون بهم کمک کردن . ** چه اونائیکه گه گداری سعادت دارم تو انجمن شعر می بینمشون . ** و چه اونائیکه مثل همیشه معترضن که چرا شعر جدید نمیذارم ! راستش از قدیم گفتن آدم نباید چند تا کار و با هم انجام بده!!! آخه مگه دغدغه سینما میذاره طبع شعر آدم گل بکنه؟! با این چند خط فقط خواستم دلیل غیبت طولانی و کم کاریمو بگم که درگیر ساخت فیلم جدیدم بودم که بالاخره تموم شد !!! بنا به پیشنهاد یکی از دوستان عزیزم چند تا عکس از قسمتی از این فیلم ، که تو میراث فرهنگی ساری ( باغ کلبادی چهارراه برق) ضبط شده رو براتون میذارم که میتونید تو ادامه مطلب جزئیات فیلم به همراه خلاصه داستان و تصاویری از خود فیلم رو ببینید و بخونید ... ادامه مطلب [ دوشنبه سی ام خرداد 1390 ] [ 1:23 ] [ غریب آشنا ... ]
از پریشانی دریا به نظر می آید همه حوصله ها بی تو ، به سر می آید به ملاقات دلت آمدم و برگشتم به سراغ تو فقط اهل هنر می آید ! روزها سینه خورشید از آن میسوزد؛ که مگر از پس چشمان تو بر می آید ؟! بین چشم من و آیینه هنوزم بحث است: به تو این ناز و کرشمه چه قدر می آید! سایه ات بر سر این شعر نباشد رویا ؟! تو نباشی پدر قافیه در می آید ! ********************************* به بهانه سال نو : رفیقان قدر همدیگر بدانیم ... در يك پارك زني با يك مرد روي نيمكت نشسته بودند و به كودكاني كه در حال بازي بودند نگاه ميكردند. زن رو به مرد كرد و گفت پسري كه لباس ورزشي قرمز دارد و از سرسره بالا ميرود پسر من است . مرد در جواب گفت : چه پسر زيبايي و در ادامه گفت او هم پسر من است و به پسري كه تاب بازي ميكرد اشاره كرد . ادامه مطلب [ چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389 ] [ 12:40 ] [ غریب آشنا ... ]
به بهانه خبر ناگهانی تصادف و فوت داماد عزیزم که چند روزیست غم را مهمان سفره مان نمود . چراغ خانه تو بودی ، یتیم شد خانه نگاه کردن نعش تو ، مرگ دیگر بود چقدر دیدن نعش تو دردآور بود گرفته بود پدر شانه های دختر را به تخته پاره تابوت میزدم سر را چگونه مادر پیرت تو را تماشا کرد؟ چگونه دگر زدیدن تودست خواهم شست بگوبه من که دوباره کجات خواهم جست؟ دگربرای من ای خوب،زیستن ننگست کجاست چهره زیبای تو؟!دلم تنگست روحش شاد و یادش گرامی ... ادامه مطلب [ یکشنبه هفدهم بهمن 1389 ] [ 20:8 ] [ غریب آشنا ... ]
سلام شرمنده که بازم دیر اومدم.دیگه داشتم فراموشت میکردم. این روزا اینقدرخودمودرگیرکارام کردم که حتی یادم رفت بهت بگم... تنهاچیزیکه میتونم بگم یه بیت ازاین شعرمه که هنوزواست نخوندم: (( تا آخر زندگی بیادت هستم یلدای هزار و سیصد و شصت و چهار !!! )) اینم از طرف یه دوست عزیز تقدیم به تویی که خیلی دوست دارم : یلدا شب قصه های بی پایان است هنگامه فال حافظ و قرآن است من عاشـق ایــن شـب بلندم زیـرا تاریـخ تولـد خودم در آن است ! دوستت دارم یلدا !!! از طرف : غریب آشنا
[ جمعه سوم دی 1389 ] [ 21:52 ] [ غریب آشنا ... ]
با سلام خدمت دوستان از اینکه خیلی دیر اومدم و خیلی زودم میخوام برم فقط و فقط خواستم علت تاٌخیر دوماهمو بدم و بس . بقول شاعر : آنچه عیان است چه حاجت به بیان است !!! !!! البته اگه تو این جمع بتونید منو پیدا کنید !!!
[ دوشنبه سوم آبان 1389 ] [ 18:6 ] [ غریب آشنا ... ]
آیا تا بحال از خودمون پرسیدیم که اگه یه وقتی خدا بخواد باهامون حرف بزنه چی ازمون می پرسه ؟! پس این دلنوشته رو با هم بخونیم ... ** خدا ازمون نمی پرسه که تو زندگی چه اتومبیلی رو سوار می شدیم ، اما میپرسه چند نفر و که ماشین نداشتن به مقصد رسوندیم !
ادامه مطلب [ جمعه بیست و دوم مرداد 1389 ] [ 0:57 ] [ غریب آشنا ... ]
امشب بیا به خاطر من پا به پا نکن این قصه را بدون خودت ماجرا نکن من با غروب شعر خودم گریه میکنم رویا بیا و این همه چون و چرا نکن اصلاٌ نیامده تو چرا غصه میخوری؟! داری گلم ، کنار دلم ، گریه میکنی ؟! از اینکه عاشقی به من عادت نکرده است دار دلم ، ندار دلم ! گریه میکنی ؟! رویا ! نترس پشت سرت حرف میزنند اینجا دلی برای دلی غم نمیخورد! دنیا عجیب و قصه آدم عجیب تر حتی کسی به درد خودش هم نمیخورد! تنها دلیل زندگی و آرزوی من : وقتی صدای ما دو نفر مو نمیزند – - پس باید از تمام خودیها جدا شویم دنیا برای ما به کسی رو نمیزند! آری بمان که قصه بدون تو ناقص است شعرم برای غیر تو لایق نمی شود باید من و تو ، ما بشویم و نشان دهیم دنیا حریف این دل عاشق نمی شود! [ دوشنبه دهم خرداد 1389 ] [ 1:33 ] [ غریب آشنا ... ]
سلام آقاجان ! دیشب خیلی فکر کردم . تازه فهمیدم که حق با تو بود ... !!! ای آنکـه اسیر شهـر و بـازار شدی در کوچه و پس کوچه گرفتار شدی هــر روز دلـم بـرای تـو میـسـوزد ! شرمنده که نخ نمای دیوار شدی ! [ یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389 ] [ 0:18 ] [ غریب آشنا ... ]
چه قَدَر تک تک این ثانیه ها غم دارد
و دل عقربه ها غصه و ماتم دارد ناخود آگاه تمام بدنم میلرزد در خودش حالتی از زلزله بم دارد ! لااقل حق بده ! مادر به تو عادت کرده دست او نیست اگر چهره درهم دارد به کدامین سفر خوب تو راضی باشد ؟ خاطرات تو فقط خط مقدم دارد ! *** *** *** من و مادر ، تو و باران و سکوتی مبهم غم به مهمانی من آمد و کم کم دارد _ _ سالها می گذرد نقطه سر خط پدرم : سفره عید فقط جای تو را کم دارد [ یکشنبه پانزدهم فروردین 1389 ] [ 0:31 ] [ غریب آشنا ... ]
سلامی مجدد به محضر همه دوستان عزیز و خوش قلبم . این شعر و یکی از دوستان خوبم برام فرستاد . دوست دارم یه یادگاری از سید عزیزم داشته باشم . یکی بود یکی نبود ، زیر این سقف کبود یه غریب آشنا ، دل و جونم و ربود اینجوری نیگام نکن ، گل یاس مهربون اون غریبه خودتی ، همیشه باهام بمون تقدیم به تمام دلهای بهاری ...
[ یکشنبه هشتم فروردین 1389 ] [ 0:13 ] [ غریب آشنا ... ]
آخر ای از همه جا خسته صبوری تا کی ؟ تا کجا فاصله و این همه دوری تا کی ؟ تو در این شهر فقط حق نشستن داری ! زندگی با روش زنده به گوری تا کی ؟ دل تنهای من اینقدر خودت را نشکن تو هم از سنگ شو ، این حس بلوری تا کی ؟ ساده ای و همه را مثل خودت می دانی دلکم ! رابطه غیر حضوری تا کی ؟ [ پنجشنبه ششم اسفند 1388 ] [ 10:19 ] [ غریب آشنا ... ]
با سلام . دو رباعی تقدیم به آسمانی ترین ... ۱ - گفتند که : جمعه از سفر می آیی وقتش که رسید ، بی خبر می آیی با این همه دشمنی که داری ، آقا : با سیصد و سیزده نفر می آیی ؟!! *** *** ***۲ - انگار نه انگار قراری داری در شهر و دیار اعتباری داری وقتی که خودت اسیر غیبت هستی از مردم ما چه انتظاری داری ؟!!
[ سه شنبه هشتم دی 1388 ] [ 23:3 ] [ غریب آشنا ... ]
به بهانه فرا رسیدن ماه محرم غزلی تقدیم به تمام دوستان آسمانی : وقتی خدا میخواست سر بالا بگیری تقدیر شد تا اینکه بر نی جا بگیری آنقدر آقایی که حتی دوست داری با نیزه هم دستان شامی ها بگیری! لبها اگر خشکیده شد غصه نداری آبی نخوردی تا ره دریا بگیری دلتنگ دختر گشته بودی و دل شب سر را جدا کردی که با او پا بگیری ! *** *** *** دیگر توان روضه خواندن هم ندارم آقا ! نمیخواهی که دستم را بگیری ؟ محرم ۸۷ - مشهد مقدس - حرم امام رضا (ع) [ جمعه بیست و هفتم آذر 1388 ] [ 1:0 ] [ غریب آشنا ... ]
۱
وقتی که راحت عشق را پس داده بودی انگار از چشم خدا افتاده بودی میخواستم یک شهر را بر هم بریزم حرص خودم را بر سر عالم بریزم اما خدا میخواست نفرینم نگیرد ایل و تبار و جد و آبادت نمیرد ! آنقدر فالت طعمی از بخشش ندارد حافظ هم از دست من آسایش ندارد !! ************************* ۲ در آخرین ساعات این چشم انتظاری باور نمی کردم مرا اینجا بکاری هی دل دل ای دل کردنم سودی ندارد وقتی نمی خواهی به روی خود بیاری ! اصلاٌ نیازی نیست دل را خوش نمودن بر وعده امروز و فردایی که داری امروز هم فردای من بود و نگفتی گاهی میان حرف خود پا می گذاری ! کشتی مرا حرف حسابت چیست رویا ؟ انگار از افسانه چیزی کم نداری ! *** *** *** امروز هم کم کم غروبی خسته دارد وقتی برای دیدنم میلی نداری فردا چه می خواهی بگویی در جوابم؟ با این همه شرمندگیهایی که داری !!
[ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ] [ 0:10 ] [ غریب آشنا ... ]
این شعر و میخوام تقدیم کنم به بهترین شریک زندگیم : مادرم و همه مادرای دنیا نمیدونم چجوری ازت تشکر بکنم ؟ با چه رمزی دلمو از عشق تو پر بکنم ؟ چی بگم چیکار کنم تا بدونی دوست دارم ؟ خدا اون روز و نیاره تو رو دلخور بکنم ! *** *** *** تو کی هستی یه نفر باهات برابر نمیشه ؟ شیطون اندازه دشمن تو کافر نمیشه با اجازه خدا میخوام سکوتو بشکنم واسه من هیچ کی تو این زمونه مادر نمیشه ادامه دارد ... دوستت دارم مادر ...
[ چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 ] [ 0:58 ] [ غریب آشنا ... ]
سلام طاعات و عباداتتون قبول باشه ، فرا رسیدن ماه رمضان رو هم بهتون تبریک میگم . تا به حال آیا به این موضوع فکر کردید که : اگه قرار باشه یه شبی با خدا حرف بزنید و خدا هم جوابتونو بده چی بهش میگید . امروز یه گفتگویی رو براتون میذارم که خیلی قشنگه ، گفتگوی یه بنده گنهکار با خدا . تو ادامه مطلب بخونید و ما رو هم دعا کنید .یاحق ادامه مطلب [ پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ] [ 15:4 ] [ غریب آشنا ... ]
شاید کمی حق با تو بود اما ... به من چه ؟ - - درکوچه های ده شدی رسوا ،؟به من چه ؟ میخواستی در خانه قبلی بمانی ! حالا که با من آمدی دنیا به من چه ؟! میخواستی اصلاٌ در این عالم نباشی زیباترین دردانه آدم نباشی یا لااقل زیبایی چشمت نگیرد اصلاٌ چرا لج کرده ای پیشم نباشی ؟ حس میکنی در کوچه ها جایی ندارم؟ حتی برای آمدن پایی ندارم ؟ من قبل از اینها اینقدر ویران نبودم از دست تو امروز و فردایی ندارم آخر من و تو که فراوان دوست بودیم ( از نیمکتهای دبستان دوست بودیم ) از کوچه های فرضی و دلتنگ ساری تا ساحل دریای عمان دوست بودیم مثل تمام پنجره های مزاحم حالاچه شد قول و قرارت را نبستی؟ گیرم که از هر آدمی دلسرد بودی اما چرا من ؟ ها ؟ بگو : رویا تو هستی ؟- - یا خواب من شوم است و تعبیری ندارد؟ - یا ... ؟ بگذریم ، این نامه تاٌثیری ندارد کم کم برایم حجله ماتم بپاکن دنیای عشق و عاشقی پیری ندارد!
[ دوشنبه دوم شهریور 1388 ] [ 1:42 ] [ غریب آشنا ... ]
با سلام خدمت دوستان خوبم بعد از یک ماه اومدم با سه عنوان تشکر ، گله و شعر تشکر از اینکه بهم سر می زنید . گله ازاینکه چرا تعداد نظرات کمه؟حتی یک سلام خشک و خالیم نه؟! و اما خود شعر : بانوی قصه سر دراز دارد ... و تو ادامه مطلب بخونیدش به شرطی که مثل بچه های انجمن دانشگاه روسرم نیفتین که : رویا کیه؟چرامیخوادتنهاتون بذاره؟چراباهاتون لج کرده وهزارتاسوال دیگه...!!! ایهاالناس : رویا وجود خارجی ندارد ! **** **** **** بانوی قصه کمی حوصله کن تا شاید - - آخر قصه رسیدیم به یک جا شاید ادامه مطلب [ سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 ] [ 1:15 ] [ غریب آشنا ... ]
[ شنبه دوم خرداد 1388 ] [ 1:16 ] [ غریب آشنا ... ]
گنجشک ... پر، تقدیر... پر ، رویا ... سه نقطه ... نه ... نه ... تو نه ، باید بمانی تا سه نقطه ... اصلاٌ چرا لج کرده ای پیشم نباشی ؟ اینجا مگر دلشوره داری یا ... سه نقطه ؟ میخواستم تا با تو شعرم جان بگیرد حالا تو هستی و منو تنها ... سه نقطه وقتی دلم را زیر پاهای تو دیدم میخواستم باور کنم اما ... سه نقطه دیگر مجال غصه خوردن هم ندارم رویا نرو از خاطراتم تا ... سه نقطه
[ پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 ] [ 0:38 ] [ غریب آشنا ... ]
نیمه شبها که میشه دلم برات پر میزنه خاطرات رفتنت بر دلم آذر میزنه نیمه شبها تو دلم غصه و غم جا میگیره هر چی درده یهویی میاد به دل سر میزنه گاهی وقتا که میرم تو دل صحرا میشینم خودمو میون دنیا تک و تنها می بینم انگاری خورشید وماهم واسه من جا ندارن تا یه بارم که شده جمال ماهتو ببینم بعضی وقتا با خودم میگم برای همیشه تو رو از یاد ببرم اما میبینم نمیشه آخه بی معرفتی هم به خدا حدی داره اگه یه شبو بیای پیشم بمونی چی میشه؟ تاریخ سرودن این ترانه 25/5/87
[ چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 ] [ 23:5 ] [ غریب آشنا ... ]
خیلی دوست دارم از نظرات و رهنمودهای دوستان خوبم استفاده کنم تا بتونم شعرهای بهتری رو بهتون هدیه کنم . [ چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 ] [ 22:58 ] [ غریب آشنا ... ]
|
||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||||