در امتداد رویا...
گنجشک پر ، تقدیر پر ، رویا سه نقطه ... !!!
لینک دوستان
به بهانه امروز که گذشت ...

نمی گویم چرا نیامدی!

زیرا من نیامدم که تو بیایی!!

می دانم تا من نیایم تو نخواهی آمد

پس برای من دعا کن تا با تمام وجود بیایم که تو بیایی.

دعا کن آقا که نیازمند و گدای دعای خیر توأم...

*********************

با سلام خدمت دوستان عزیزم و ممنون از اینکه با نظرات خوبتون کمکم میکنید.

تحقیقی در مورد این سوال که : چرا به امام زمان(ع) می گویند: یوسف زهرا (س) ؟

و رمز عدد 12 در زندگی یوسف پیامبر و مقایسه آن با وجود امام زمان (عج) براتون میذارم. منتظر نظراتتون هستم.

اسرار عدد مقدس 12 :

-        سوره یوسف جزء 12 قرآن است

-        سوره یوسف در ردیف 12 قرآن قرار دارد

-        سوره یوسف با بسم الله الرحمن الرحیم 112 آیه دارد

-        فرزندان حضرت یعقوب 12 برادر بودند

-        حضرت یوسف در 12 سالگی خواب دید

-        یوسف را برادرانش در 12 سالگی به صحرا بردند

-        حضرت یوسف  12 ساعت در چاه مانده بود

-        از زمان بیرون آمدن از چاه تا بازار مصر 12 روز طول کشید

-        حضرت یوسف مدت 12 ساعت در بازار مصر به فروش گذاشته شده بود

-        حضرت یوسف 12 سال عزیز مصر را خدمت کرد

-        12 سال به جرم گناهی که نکرد در زندان بود

و ...

** نتیجه و مقایسه:

یوسف بعد از اینکه خواب دیده بود به پدرش گفت : در خواب دیدم که 11 ستاره و خورشید و ماه پای تخت پادشاهی من سجده می کنند...

خورشید:پیامبر(ص) *ماه:حضرت زهرا(س)* 11ستاره:11 امام معصوم

یوسف پیامبر : یوسف زهرا (س)

اگر ز دیدن یوسف ، بریده شد انگشت   

جمال یوسف زهرا ، هزار یوسف کشت!

*****************************

هم با سخن اشاره گفتیم دروغ              

هم با کمی استعاره گفتیم دروغ

تا آمدنت لحظه شماری کردیم                

شرمنده اگر دوباره گفتیم دروغ! 

اللهم عجل لولیک الفرج

[ جمعه پنجم مهر 1392 ] [ 22:59 ] [ غریب آشنا ... ]

بدون مقدمه : یک شعر و سه داستانک

هیچ وقت

بو نمی دهد!

یک پای پدرم

همیشه خوشبوست!

کاش ! با پایش دستم را بگیرد...

( تقدیم به پای مصنوعی پدران جانباز ) 

     ***   ***   ***  ***  ***

۱- پاکباخته :

اتوبوس اسیران جنگی ایستاد.مردم پرچم ها را کنار اتوبوس تکان میدادند. مردی با پیشانی بند سبز یاحسین آرام پیاده شد . جوانی با لباس سیاه او را در آغوش گرفت و گفت:

 بابا به خونه خوش اومدی.حالا دیگه فقط تو رو دارم!!!             

     ***   ***   ***  ***  ***

۲- غافلگیری:

میایستادند توی صف ، پیشانی یک یکشان را میبوسیدم به نیت تیر قناسه.

وقتی آمدم ریختند روی من به نیت تلافی.

و من که سر نداشتم توی دلم به همه آن ها میخندیدم!!!

     ***   ***   ***  ***  ***

۳- قطع نخاع:

از سال 65 تاکنون فقط دوچیز را می بیند :

سقف اتاقش – صورت همسرش!!

     ***   ***   ***  ***  *** 

[ دوشنبه هفتم اسفند 1391 ] [ 22:49 ] [ غریب آشنا ... ]

((با سلام و تسلیت بمناسبت ماه محرم))

شعری که براتون گذاشتم به عشق شهدای محلمونه

(روستای ماکران – توابع شهرستان ساری و میاندرود )

که شب تاسوعای امسال سرودم و تو مراسم  ظهر عاشورا خوندم .

این نوحه رو  تقدیم میکنم به همه اهالی

مخصوصاٌ خانواده های شهدای محلمون :

-        شهید حمیدرضا فولادی

-        شهید حسینعلی عیسی پور

-        شهید اسماعیل عباسی

-        شهید عیسی کاملی

-        جانباز شهید احمدعلی فولادی

-        جانباز شهید محمدرضا علینژاد


ادامه مطلب
[ دوشنبه سیزدهم آذر 1391 ] [ 23:0 ] [ غریب آشنا ... ]

با عرض سلام و قبولی عزاداری ماه محرم

با دو عنوان مهمان نگاه های زیبایتان هستم.

کعبه یک زمزم اگر در همه عالم دارد

چشم عشاق تو نازم که دو زمزم دارد

نه محرم نه صفر ، بلکه همه دوره سال

کعبه با یاد غمت جامه ماتم دارد!

** ماجرای کشتی نوح و گریه برای امام حسین (ع)

** شعر محرم


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و نهم آبان 1391 ] [ 23:38 ] [ غریب آشنا ... ]

سلامی از راه دور و نزدیک

هفته ازدواج بر جوانان عزیز مبارک

برای مشاهده اشعار و طنز در خصوص ازدواج به ادامه مطلب بروید .

 منتظر نظرات خوبتان هستم

* ملائك برخلائق هاج وواج است

براي مهراوعالم حراج است

علي داماد و زهرا همسراو

بزن كف چونكه جشن ازدواجست

 *********

كابينه زندگي مشترك:

زن: وزير بهداشت

شوهر: وزير كار

 و ...

********

* ضد آقايون: تقسيم كار:

 * ضد خانمها: يك پا مرد :

 و ...


ادامه مطلب
[ یکشنبه سی ام مهر 1391 ] [ 18:21 ] [ غریب آشنا ... ]
با سلام

سه داستان ، سه نکته

تقدیم به همه دوستان خوبم

(( تحفه ماه مبارک رمضان ))

1 - طلبه ای نزد پدر روحانی ماکاریو رفت و از او خواست بهترین راه جلب رضایت خدارابه او بگوید.ماکاریو گفت:به گورستان برو به مرده ها توهین کن!

طلبه دستور پدر روحانی را انجام داد و روز بعد نزد او برگشت.

پدر روحانی گفت: جواب دادند؟ گفت:نه. گفت پس برو آنها را ستایش کن!

طلبه اطاعت کرد و همان روز عصر نزد پدر روحانی برگشت.

پدر از او پرسید: آیا مرده ها جواب دادند؟ طلبه گفت: نه

پدر روحانی گفت: برای جلب رضایت خدا همینطور رفتار کن. نه به ستایش های مردم توجه کن و نه به تحقیرها و تمسخرهایشان.اینطور میتوانی راه خودت را در پیش بگیری!

 ******************************

2 – گویند روزی خلیفه از محلی می گذشت دید که بهلول زمین را با چوبی اندازه میگیرد. پرسید چه میکنی؟ گفت میخواهم دنیا را تقسیم کنم تا ببینم به ما چقدر میرسد و به شما چقدر؟!

هرچه سعی میکنم می بینم که به هر دومان بیشتر از یک متر  نمیرسد!!!

******************************

3 – فرشتگان روزی از خدا پرسیدند: بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری چرا غم را آفریدی؟ خداوند فرمود: غم را به خاطر خودم آفریدم چون این مخلوق که خوب می شناسمش تا غمگین نشود به یاد خالقش نمی افتد !

******************************

 زمستان خسته شد از بی بهاری

جهان می لرزد از این بیقراری

گمانم جمعه ای باقی نمانده

خدایا : تا به کی چشم انتظاری!

التماس دعا... 

[ سه شنبه دهم مرداد 1391 ] [ 1:24 ] [ غریب آشنا ... ]

ماجرایی بهاری از یک مرد پائیزی

پیرمرد صبح زود در حالیکه تند تند راه میرفت ، از خانه خارج شد . در راه با اتومبیلی تصادف کرد و آسیب دید ، عابران تند تند او را به درمانگاه رساندند . پرستاران زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند ولی به او گفتند: باید از پایتان عکسبرداری شود تا مطمئن شویم جائی از بدنتان شکستگی نداشته باشد.

پیرمرد غمگین شد و گفت: نیازی به عکسبرداری نیست . پرستاران دلیل عجله اش را پرسیدند؟

او گفت: زنم در خانه سالمندان است . هرصبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم . نمی خواهم دیر شود . پرستاری به او گفت : که خودمان به او خبر می دهیم .

پیرمرد با اندوه گفت:خیلی متأسفم او آلزایمردارد و چیزی را متوجه نخواهد شد.حتی مرا هم نمی شناسد. پرستاری با حیرت گفت : وقتی نمیداند شما چه کسی هستید چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟ پیرمرد با صدائی گرفته به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است!

نتیجه :

* گاهی در حق کسی خوبیهائی کردی اما انگار طرف آلزایمر دارد!

* گاهی از خطای کسی که تو را آزرده است با بزرگواری میگذری ، اما طرف انگار آلزایمر دارد و اصلا متوجه نمی شود !

* حتی گاهی کسی از لطف تو قدردانی میکند، اما مدتی بعد دچار آلزایمر می شود.

 

این بعید نیست که انسان به نسیان دچار شود و فراموشی بگیرد.

انتظار و توقع سپاس و پاداش از انسان فراموشکار عجیب است!

 

درهمه این حالتها فراموش نکن که خدا می بیند و هیچ گاه خوبی تو را فراموش نخواهد کرد.

با خودت تکرار کن:

او نمی داند ، خدا که می داند !

*****///////******* ///////// *******///////******* /////////

[ شنبه سیزدهم خرداد 1391 ] [ 0:10 ] [ غریب آشنا ... ]

دیگر دلیلی ندارد  از من بگیری خودت را

راحت کن ای شاه بانو از سر به زیری خودت را!

من هم شبیه دل تو احساس خوبی ندارم

ابری ترین آسمانم وقتی نباشی کنارم

راضی نشو غم نشانی از رد پایت بگیرد

آینده را جستجو کن شاید دعایت بگیرد!

تنهایم و مطمئنم ، تنهاتر از من توئی تو

از گونه های تو پیداست ، دریاتر از من توئی تو

دریا! کمی باورم کن ، من هم شبیه تو سردم

هر ساحلی را برای دیدار آماده کردم!

                **         **         **     

راحت کن ای شاه بانو از سر به زیری خودت را

دیگر دلیلی ندارد از من بگیری خودت را

[ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ 22:26 ] [ غریب آشنا ... ]

سلام بعد از این همه دوری و فراق !!!

بالاخره بعد از مدتها اومدم

به همراه تصاویر پشت صحنه و گوشه هایی از فیلم جدیدم

""  بهترین انشا  "" 

... منتظر حضور و نظرتونم ...

       6m1smch6lhplh7jalcpo.jpg        

توجه توجه :

** این فیلم پس از ساخت سری دومش

( که در حال حاضر در مرحله پیش تولیده

به بازار عرضه میشه .

**دوستان نزدیک میتونن این فیلم و از بنده دریافت کنن!!!   


ادامه مطلب
[ شنبه دوازدهم شهریور 1390 ] [ 23:35 ] [ غریب آشنا ... ]

با سلام و عرض ادب خدمت دوستان خوب و عزیزی که به نوعی از لطفشون بهره مندم!

** چه اونائیکه گه گداری با نظرات خوبشون بهم کمک کردن .

** چه اونائیکه گه گداری سعادت دارم تو انجمن شعر  می بینمشون .

** و چه اونائیکه مثل همیشه معترضن که چرا شعر جدید نمیذارم !

راستش از قدیم گفتن آدم نباید چند تا کار و با هم انجام بده!!!

آخه مگه دغدغه سینما میذاره طبع شعر آدم گل بکنه؟!

با این چند خط فقط خواستم دلیل غیبت طولانی و کم کاریمو بگم که درگیر ساخت فیلم جدیدم بودم که بالاخره تموم شد !!! بنا به پیشنهاد یکی از دوستان عزیزم چند تا عکس از قسمتی از این فیلم ، که تو میراث فرهنگی ساری ( باغ کلبادی چهارراه برق) ضبط شده رو براتون میذارم که میتونید تو ادامه مطلب جزئیات فیلم به همراه خلاصه داستان و تصاویری از خود فیلم رو ببینید و بخونید ...

g7grtm130cg1d99sdom.jpg       nqrtdhes91zb041hdy8.jpgfx2cl3rp3a223fi97nqs.jpg       3g8m2hbhp7fttgoce7v8.jpg  m4m4ibn828v94qo9zwxk.jpg       ggm8i8jh3h5qrw2jl7o.jpgjcepan3n5vjxay2p58p.jpg       dz6s857wf219hpob4ai.jpg                              

6anw97wcxj9kdpnyeyp.jpg


ادامه مطلب
[ دوشنبه سی ام خرداد 1390 ] [ 1:23 ] [ غریب آشنا ... ]

از پریشانی دریا به نظر می آید                            

همه حوصله ها بی تو ، به سر می آید

به ملاقات دلت آمدم و برگشتم                               

به سراغ تو فقط اهل هنر می آید !

روزها سینه خورشید از آن میسوزد؛                  

که مگر از پس چشمان تو بر می آید ؟!

بین چشم من و آیینه هنوزم بحث است:            

به تو این ناز و کرشمه چه قدر می آید!

سایه ات بر سر این شعر نباشد رویا ؟!                        

تو نباشی پدر قافیه در می آید !

*********************************

 به بهانه سال نو :

رفیقان قدر همدیگر بدانیم ...

در يك پارك زني با يك مرد روي نيمكت نشسته بودند و به كودكاني كه در حال بازي بودند نگاه مي­كردند. زن رو به مرد كرد و گفت پسري كه لباس ورزشي قرمز دارد و از سرسره بالا مي­رود پسر من است . مرد در جواب گفت : چه پسر زيبايي و در ادامه گفت او هم پسر من است و به پسري كه تاب بازي مي­كرد اشاره كرد .


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389 ] [ 12:40 ] [ غریب آشنا ... ]

به بهانه خبر ناگهانی تصادف و فوت داماد عزیزم

که چند روزیست غم را مهمان سفره مان نمود .  

    ejir112ukk6xsvze3th.jpgsuiz4oh2h6z44q7554iz.jpg

 زبعد رفتن تو غرق بیم شد خانه

چراغ خانه تو بودی ، یتیم شد خانه

نگاه کردن نعش تو ، مرگ دیگر بود

چقدر دیدن نعش تو دردآور بود

گرفته بود پدر شانه های دختر را

به تخته پاره تابوت میزدم سر را

چگونه مادر پیرت تو را تماشا کرد؟

چگونه 1px7dryhgo6k0ibo44.jpgهمسرت از روی تو کفن وا کرد؟

دگر زدیدن تودست خواهم شست

بگوبه من که دوباره کجات خواهم جست؟

دگربرای من ای خوب،زیستن ننگست

کجاست چهره زیبای تو؟!دلم تنگست

       روحش شاد و یادش گرامی ...


ادامه مطلب
[ یکشنبه هفدهم بهمن 1389 ] [ 20:8 ] [ غریب آشنا ... ]

سلام شرمنده که بازم دیر اومدم.دیگه داشتم فراموشت میکردم.

این روزا اینقدرخودمودرگیرکارام کردم که حتی یادم رفت بهت بگم...

تنهاچیزیکه میتونم بگم یه بیت ازاین شعرمه که هنوزواست نخوندم:

(( تا آخر زندگی بیادت هستم   

یلدای هزار و سیصد و شصت و چهار !!! ))

اینم از طرف یه دوست عزیز تقدیم به تویی که خیلی دوست دارم :

      یلدا شب قصه های بی پایان است       

                   هنگامه فال حافظ و قرآن است

     من عاشـق ایــن شـب بلندم زیـرا          

                    تاریـخ تولـد خودم در آن است !

      دوستت دارم یلدا !!!              از طرف : غریب آشنا

 

[ جمعه سوم دی 1389 ] [ 21:52 ] [ غریب آشنا ... ]

با سلام خدمت دوستان

از اینکه خیلی دیر اومدم و خیلی زودم میخوام برم

فقط و فقط خواستم علت تاٌخیر دوماهمو بدم و بس .

بقول شاعر :            آنچه عیان است  

                                                          چه حاجت به بیان است !!!

!!! البته اگه تو این جمع بتونید منو پیدا کنید !!!

                   رونوشت : تنهای تنها !!!

[ دوشنبه سوم آبان 1389 ] [ 18:6 ] [ غریب آشنا ... ]

آیا تا بحال از خودمون پرسیدیم که اگه یه وقتی خدا بخواد باهامون حرف بزنه

چی ازمون می پرسه ؟! پس این دلنوشته رو با هم بخونیم ...

** خدا ازمون نمی پرسه که تو زندگی چه اتومبیلی رو سوار می شدیم ،

اما میپرسه چند نفر و که ماشین نداشتن به مقصد رسوندیم !

 


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و دوم مرداد 1389 ] [ 0:57 ] [ غریب آشنا ... ]

امشب بیا به خاطر من پا به پا نکن                    

این قصه را بدون خودت ماجرا نکن

من با غروب شعر خودم گریه میکنم               

رویا بیا و این همه چون و چرا نکن

اصلاٌ نیامده تو چرا غصه میخوری؟!              

داری گلم ، کنار دلم ، گریه میکنی ؟!

از اینکه عاشقی به من عادت نکرده است          

دار دلم ، ندار دلم ! گریه میکنی ؟!

رویا ! نترس پشت سرت حرف میزنند                   

اینجا دلی برای دلی غم نمیخورد!

دنیا عجیب و قصه آدم عجیب تر              

حتی کسی به درد خودش هم نمیخورد!

تنها دلیل زندگی و آرزوی من :                         

وقتی صدای ما دو نفر مو نمیزند –

- پس باید از تمام خودیها جدا شویم                   

دنیا برای ما به کسی رو نمیزند!

آری بمان که قصه بدون تو ناقص است             

شعرم برای غیر تو لایق نمی شود

باید من و تو ، ما بشویم و نشان دهیم              

دنیا حریف این دل عاشق نمی شود!

[ دوشنبه دهم خرداد 1389 ] [ 1:33 ] [ غریب آشنا ... ]

سلام آقاجان ! 

دیشب خیلی فکر کردم . تازه فهمیدم که حق با تو بود ... !!!

ای آنکـه اسیر شهـر و بـازار شدی

در کوچه و پس کوچه گرفتار شدی

 هــر روز دلـم بـرای تـو میـسـوزد ! 

شرمنده که نخ نمای دیوار شدی !

[ یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389 ] [ 0:18 ] [ غریب آشنا ... ]
چه قَدَر تک تک این ثانیه ها غم دارد                           

و دل عقربه ها غصه و ماتم دارد

ناخود آگاه تمام بدنم میلرزد

در خودش حالتی از زلزله بم دارد !

لااقل حق بده ! مادر به تو عادت کرده            

دست او نیست اگر چهره درهم دارد

به کدامین سفر خوب تو راضی باشد ؟                  

خاطرات تو فقط خط مقدم دارد !

          ***    ***   ***

من و مادر ، تو و باران و سکوتی مبهم             

غم به مهمانی من آمد و کم کم دارد _

_ سالها می گذرد نقطه سر خط پدرم :                   

سفره عید فقط جای تو را کم دارد

[ یکشنبه پانزدهم فروردین 1389 ] [ 0:31 ] [ غریب آشنا ... ]

سلامی مجدد به محضر همه دوستان عزیز و خوش قلبم .

این شعر و یکی از دوستان خوبم برام فرستاد . دوست دارم یه یادگاری از سید عزیزم داشته باشم .

یکی بود یکی نبود ، زیر این سقف کبود

یه غریب آشنا ، دل و جونم و ربود

اینجوری نیگام نکن ، گل یاس مهربون

اون غریبه خودتی ، همیشه باهام بمون

تقدیم به تمام دلهای بهاری ...

 

[ یکشنبه هشتم فروردین 1389 ] [ 0:13 ] [ غریب آشنا ... ]

آخر ای از همه جا خسته صبوری تا کی ؟

تا کجا فاصله و این همه دوری تا کی ؟

تو در این شهر فقط حق نشستن داری !

زندگی با روش زنده به گوری تا کی ؟

دل تنهای من اینقدر خودت را نشکن

تو هم از سنگ شو ، این حس بلوری تا کی ؟

ساده ای و همه را مثل خودت می دانی

دلکم ! رابطه غیر حضوری تا کی ؟

[ پنجشنبه ششم اسفند 1388 ] [ 10:19 ] [ غریب آشنا ... ]

با سلام . دو رباعی تقدیم به آسمانی ترین ...

۱ -

گفتند که : جمعه از سفر می آیی

وقتش که رسید ، بی خبر می آیی

با این همه دشمنی که داری ، آقا  :

با سیصد و سیزده نفر می آیی ؟!!

           ***         ***         ***

۲ -

انگار نه انگار قراری داری

در شهر و دیار اعتباری داری

وقتی که خودت اسیر غیبت هستی

از مردم ما چه انتظاری داری ؟!!

 

[ سه شنبه هشتم دی 1388 ] [ 23:3 ] [ غریب آشنا ... ]

      به بهانه فرا رسیدن ماه محرم

غزلی تقدیم به تمام دوستان آسمانی :

وقتی خدا میخواست سر بالا بگیری

تقدیر شد تا اینکه بر نی جا بگیری

آنقدر آقایی که حتی دوست داری

با نیزه هم دستان شامی ها بگیری!

لبها اگر خشکیده شد غصه نداری

آبی نخوردی تا ره دریا بگیری

دلتنگ دختر گشته بودی و دل شب

سر را جدا کردی که با او پا بگیری !

***          ***          ***

دیگر توان روضه خواندن هم ندارم

آقا ! نمیخواهی که دستم را بگیری ؟

محرم ۸۷ - مشهد مقدس - حرم امام رضا (ع)

[ جمعه بیست و هفتم آذر 1388 ] [ 1:0 ] [ غریب آشنا ... ]
۱

وقتی که راحت عشق را پس داده بودی    

انگار از چشم خدا افتاده بودی

میخواستم یک شهر را بر هم بریزم        

حرص خودم را بر سر عالم بریزم

اما خدا میخواست نفرینم نگیرد           

ایل و تبار و جد و آبادت نمیرد !

آنقدر فالت طعمی از بخشش ندارد    

حافظ هم از دست من آسایش ندارد !!

*************************

۲

در آخرین ساعات این چشم انتظاری    

باور نمی کردم مرا اینجا بکاری

هی دل دل ای دل کردنم سودی ندارد    

وقتی نمی خواهی به روی خود بیاری !

اصلاٌ نیازی نیست دل را خوش نمودن      

بر وعده امروز و فردایی که داری

امروز هم فردای من بود و نگفتی          

گاهی میان حرف خود پا می گذاری !

کشتی مرا حرف حسابت چیست رویا ؟     

انگار از افسانه چیزی کم نداری !

   ***          ***          ***

امروز هم کم کم غروبی خسته دارد           

وقتی برای دیدنم میلی نداری

فردا چه می خواهی بگویی در جوابم؟   

با این همه شرمندگیهایی که داری !!

                                                                                                                                                         

[ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ] [ 0:10 ] [ غریب آشنا ... ]

 این شعر و میخوام تقدیم کنم

به بهترین شریک زندگیم : مادرم

و همه مادرای دنیا

نمیدونم چجوری ازت تشکر بکنم ؟

با چه رمزی دلمو از عشق تو پر بکنم ؟

چی بگم چیکار کنم تا بدونی دوست دارم ؟

خدا اون روز و نیاره تو رو دلخور بکنم !

      ***         ***         ***

تو کی هستی یه نفر باهات برابر نمیشه ؟

شیطون اندازه دشمن تو کافر نمیشه

با اجازه خدا میخوام سکوتو بشکنم

واسه من هیچ کی تو این زمونه مادر نمیشه 

 ادامه دارد ...

 دوستت دارم مادر ...

 

[ چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 ] [ 0:58 ] [ غریب آشنا ... ]

سلام 

 طاعات و عباداتتون قبول باشه ، فرا رسیدن ماه رمضان رو هم بهتون تبریک میگم .

تا به حال آیا به این موضوع فکر کردید که :

 اگه قرار باشه یه شبی با خدا حرف بزنید و خدا هم جوابتونو بده چی بهش میگید . امروز یه گفتگویی رو براتون میذارم که خیلی قشنگه ، گفتگوی یه بنده گنهکار با خدا . تو ادامه مطلب بخونید و ما رو هم دعا کنید .یاحق


ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ] [ 15:4 ] [ غریب آشنا ... ]

شاید کمی حق با تو بود اما ... به من چه ؟ - 

- درکوچه های ده شدی رسوا ،؟به من چه ؟

میخواستی در خانه قبلی بمانی !                          

حالا که با من آمدی دنیا به من چه ؟!

میخواستی اصلاٌ در این عالم نباشی                    

زیباترین دردانه آدم نباشی

یا لااقل زیبایی چشمت نگیرد                                 

اصلاٌ چرا لج کرده ای پیشم نباشی ؟

حس میکنی در کوچه ها جایی ندارم؟

حتی برای آمدن پایی ندارم ؟

من قبل از اینها اینقدر ویران نبودم                                     

از دست تو امروز و فردایی ندارم

آخر من و تو که فراوان دوست بودیم                         

( از نیمکتهای دبستان دوست بودیم )

از کوچه های فرضی و دلتنگ ساری                                

 تا ساحل دریای عمان دوست بودیم

مثل تمام پنجره های مزاحم                                            

حالاچه شد قول و قرارت را نبستی؟                          

گیرم که از هر آدمی دلسرد بودی                              

اما چرا من ؟ ها ؟ بگو : رویا تو هستی ؟-

- یا خواب من شوم است و تعبیری ندارد؟                        

- یا ... ؟ بگذریم ، این نامه تاٌثیری ندارد 

 کم کم برایم حجله ماتم بپاکن                                          

دنیای عشق و عاشقی پیری ندارد!

 

[ دوشنبه دوم شهریور 1388 ] [ 1:42 ] [ غریب آشنا ... ]

با سلام خدمت دوستان خوبم بعد از یک ماه اومدم با سه عنوان

تشکر ، گله و شعر

تشکر از اینکه بهم سر می زنید .

گله ازاینکه چرا تعداد نظرات کمه؟حتی یک سلام خشک و خالیم نه؟!

و اما خود شعر : بانوی قصه سر دراز دارد ... و تو ادامه مطلب بخونیدش به شرطی که مثل بچه های انجمن دانشگاه روسرم نیفتین که :

 رویا کیه؟چرامیخوادتنهاتون بذاره؟چراباهاتون لج کرده وهزارتاسوال دیگه...!!!

      ایهاالناس : رویا وجود خارجی ندارد ! 

****        ****        ****

 بانوی قصه کمی حوصله کن تا شاید -   

- آخر قصه رسیدیم به یک جا شاید


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 ] [ 1:15 ] [ غریب آشنا ... ]

 

شرمنده ام که روی دلت پا گذاشتم

رفتم به  آسمان و تو را جا گذاشتم

شرمنده ام که عاقبت ای زندگی تو را

با خود نبردم و به تماشا گذاشتم

قول و قرارمان اگر امشب شکسته شد

دلخور نشو به روز مبادا گذاشتم !

تازه به خود رسیدم و دیدم که عاشقم

وقتی که پا به آخر دنیا گذاشتم

اما قبول کن که برای وجود تو

در قبر کوچکم سر خود تا گذاشتم ...

         ***      ***       ***

من رودخانه ای شده ام توی این غزل

نام تو را ترانه دریا گذاشتم

[ شنبه دوم خرداد 1388 ] [ 1:16 ] [ غریب آشنا ... ]

گنجشک ... پر، تقدیر... پر ، رویا ... سه نقطه ...

 نه ... نه ... تو نه ، باید بمانی تا سه نقطه ...

اصلاٌ چرا لج کرده ای پیشم نباشی ؟

اینجا مگر دلشوره داری یا ... سه نقطه ؟

میخواستم تا با تو شعرم جان بگیرد

حالا تو هستی و منو تنها  ... سه نقطه

وقتی دلم را زیر پاهای تو دیدم

میخواستم باور کنم اما  ... سه نقطه

دیگر مجال غصه خوردن هم ندارم

رویا نرو از خاطراتم تا  ... سه نقطه

 

[ پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 ] [ 0:38 ] [ غریب آشنا ... ]

نیمه شبها که میشه دلم برات پر میزنه

خاطرات رفتنت بر دلم آذر میزنه                    

نیمه شبها تو دلم غصه و غم جا میگیره

هر چی درده یهویی میاد به دل سر میزنه

گاهی وقتا که میرم تو دل صحرا میشینم

خودمو میون دنیا تک و تنها می بینم

انگاری خورشید وماهم واسه من جا ندارن

تا یه بارم که شده جمال ماهتو ببینم

بعضی وقتا با خودم میگم برای همیشه

تو رو از یاد ببرم اما میبینم نمیشه

آخه بی معرفتی هم به خدا حدی داره      

اگه یه شبو بیای پیشم بمونی چی میشه؟

                تاریخ سرودن این ترانه 25/5/87   

 

[ چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 ] [ 23:5 ] [ غریب آشنا ... ]
درباره وبلاگ

سلام دوست آسمانی :
مـیـثـم نـجـفـی هستـم .
از سرزمین همیشه سبز مازندران
شـهـر سـاری - شـهـرک مـاکـران
کــه در شــب یـلـدای 1364 بـرای
اولین بار چشمانم را بیـاد رویـا بـاز
کردم و تا امـروز همچنـان حسـرت
زده به دنبالش سرگردانم .
فـارغ الـتحصیل کـارشنـاسـیــم در
رشته حسابداری ...
و دیگر هیچ ...

××××××××××××××××××
×××××××××××××××××
××××××××××××××××
×××××××××××××××
××××××××××××××
×××××××××××××
××××××××××××
×××××××××××
××××××××××
×××××××××
××××××××
×××××××
××××××
×××××
××××
×××
××
×
×
اشعـاری کـه تـو وبلاگم گذاشتم
سروده های خودمه که تنهائیمو
با اوناقسمت میکنم دوست دارم
با نظـرای خوبتـون کـمـکم کنید تا
رفیق خوبی برا شعرام باشم !
استفاده از شعر های این وبلاگ
فقط و فقط :
با ذکر منبع و نام شاعر آزاد است



××
×××
××××
×××××
××××××
×××××××
××××××××
×××××××××
××××××××××
×××××××××××
××××××××××××
×××××××××××××
××××××××××××××
×××××××××××××××
××××××××××××××××
×××××××××××××××××
××××××××××××××××××

اینجا ...
همه می خواهند
خودم را از من بگیرند
و آن چه دارند را
به رخم بکشند
تنها
تو هستی
که مرا می مفهمی ...
دیوار !

××××××××××××××××××
×××××××××××××××××
××××××××××××××××
×××××××××××××××
××××××××××××××
×××××××××××××
××××××××××××
×××××××××××
××××××××××
×××××××××
××××××××
×××××××
××××××
×××××
××××
×××
××
×
×
امکانات وب

قالب میهن بلاگ download قالب بلاگ اسکای اخلاق اسلامی قالب وبلاگ دیکشنری آنلاین ایجاد فرم تماس ایجاد گالری عکس نمایش اوقات شرعی تقویم جلالی رتبه سنج گوگل مترجم سایت نمایشگر آی پی گوگل ساخت کد صوتی آنلاین آمارگیر فونت های زیباساز تغییر شکل ماوس فال حافظ فال عشق طالع بینی هندی طالع بینی ازدواج بازی آنلاین